نور

خرید بک لینک

نور

توسط محمدصالح طراحی | یکشنبه ششم مهر ۱۴۰۴ | 23:1

در مسیر زندگی بودم، قدم بر می داشتم ولی بی‌آنکه بدانم به کجا میروم. خسته شده بودم. تاریکی مسیر،، احساس تنهایی،، ترس از خطرات راه،، دیگر امانم را بریده بود. دائماً نگران بودم. از کوچکترین نگرانی که شاید دیر رسیدن به قرار باشد تا بزرگترینش که ترس از آینده...

ذات انسان با ترس عجین شده است. انسان می‌ترسد تا زنده بماند. می‌ترسد تا پایش نلغزند. اما ترس زمانی کمک میکند که یک هشدار باشد برای بقا،، نه یک زنجیر که ما را در زندان محدودیت‌ها نگه می‌دارد.

مدتی بود که در طوفان ترس‌هایم گم شده بودم. به هرکجا میرفتم رنگ و بویی از ترس می‌دیدم. شاید بسیاری از ترس‌ها ناشی از تاریکی باشد. مثل کودکی که در تاریکی شب، خیال‌پردازی میکند ‌و می‌ترسد، انسان بالغ هم زمانی می‌ترسد که چشمانش موضوعی را کاملا نبیند. دل کودک زمانی که نور باشد، آرام‌ میگیرد و دیگر نشانه‌ای از ترس بروز نمی‌دهد. ما آدم بزرگ‌ها نیز برای نترسیدن از تاریکی به یک نور نیاز داریم. نوری که بر همه چیز بتابد،، نوری که دل تاریکی‌ها را بشکافد. و اینگونه وقتی مسیر تاریک باشد، تو میدانی که نور حقیقی پا بر جاست. شاید چشمانت فقط سیاهی ببیند اما این دل توست که تمام مسیر را پرنور و واضح می‌بیند. این ماییم که تصمیم می‌گیریم با دل آرمیده‌مان ببینیم یا با دیدگان نگرانمان

چه کنیم؟ فراموش‌کاریم دیگر... روزی سخن از معرفت او میگوییم و روزی دیگر حتی یادش نمی‌کنیم. امروز دوباره ترس بر من چیره شد، حداقل برای مدتی... اما دیگر مثل گذشته بود. وقتی با چشم دل به اطرافم نگریستم، زیبایی دیدم،، فرصتی برای نفس کشیدن دیدم.

از شبنم صحبگاهی گرفته تا غروب دلگیر تنهایی،، از قدم‌های تازه کودکی گرفته تا گام‌های سنگین آخر،، دلگرم هستم به نور درخشانی که بر جهان تابیده است.

وبلاگ شخصی محمد صالح طراحی...

ما را در سایت وبلاگ شخصی محمد صالح طراحی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: جمعه 28 آذر 1404 ساعت: 5:06

صفحه بندی