موسیقی پسزمینه پیشنهادی: Reflection of Passion; Yanni
از زمانی که مفهومی به نام خود را شناختم، هر روز و هر شب به دنبال خود میگشتم. حتی اگر نمیدانستم آن گمگشته که به دنبالش بودم، من بودهام.
در این سرگشتگی دفتر زندگیام را مرور میکنم و هر بار عمیقتر در مییابم که عطر تنهایی تمام ورقهای زندگیام را که تا به حال نوشتهام از خود پر کرده و چاشنی تمام لحظات زندگیم بوده است. شاید همه تنها باشیم. شاید این حس تنهایی به خاطر جدایی از فرد بیرونی نباشد. شاید باید در خود، او را جستوجو کنیم ...
گاهی زندگی در تنهایی تاریک و ترسناک به نظر میآید و گاه دیگر تنهایی تنها چیزی است که بهتر از هر انسان دیگر مرا آرام میکند. تنهایی را هم میتوان خلوت با خود دانست و هم میتوان جدا ماندن از دیگران دانست. هر دو به یک صورت اتفاق میافتد اما چه بسیار معنای متفاوتی دارند. خلوت با خود فرصتی برای پرورش درون است. فرصتی برای یافتن نقاط ضعف و محکم کردن چارچوب زندگی.
تا بحال حس کردهای؟ حس کردهای گرمای آفتاب یک روز زمستانی را، که چه زیبا و مادرانه تو را در آغوش میکشد؟ در تمام زمستانهای تنهایی میتوان نوری بارها و بارها گرمتر آفتاب یافت. آن نور همیشه هست؛ دنیا را از خود پر کرده است. این چشمان ماست که به وجودش عادت میکند. گاهی باید ساده نگریست. عاری از پیچیدگی و تعلقات. باید رها کرد زنجیرهای خودساخته از توقع، از انتظار، از قضاوت. و هنگامی که این رشتههای در هم تنیده از پیش چشمانمان کنار رود، نور حقایق بر دلمان میتابد. اینک است که در اوج تنهایی، با تمام وجود حس میکنی که دیگر،، تنها،، نیستی. در این قرار ملاقات، کودکی با چشمان معصوم را کنار خود مییابی. آن کودک تو بودی. قبل از اینکه غبار کدورت صفحه دلت را بپوشاند. آن کودک به یادت میآورد که چه چیز سادهای را فراموش کرده بودی. بودن در حال را! حرکت با رود زندگی را! به یادت میآورد که وقتی کنار عزیزانت نشستی و غرق صحبتاند. لحظهای، آنی، به خود بیایی. چهرههایشان را بنگری که وجودشان چقدر برایت آرامشبخش است.
نمیدانم! شاید به همین خاطر است که بعضی اوقات تنهایی لذتبخشتر است. تنهایی، ذات انسان است. همه در کهکشان وجود خود، با خود تنهاییم. هیچ کسی را به آن راهی نیست. این به ما بستگی دارد که این کهکشان را از صلح درون پر کنیم یا از افکار پوچ!
