خب کنکور هم که برگذار شد و البته نتایج هم اومد. به این که من طبق پست قبلیم جزو یک دهم درصد افراد موفق بودم یا نبودم کاری نداریم! حتی اگر باشم کمکی به من نمیکند
در آن بازه زمانی کوتاه که برای انتخاب رشته مهلت داشتم، کاملا گیج بودم. چون شرایط رسیدن به رشته ای برای رسیدت بهش درس خونده بودم رو کاملا داشتم. اما وقتی با حقایق آشنا شدم فهمیدم ۳ سال برای رسیدن به هیچ درس خواندم. بعد از مشورت با هر کسی که حداقل ۷ سال از زندگیش را در آن رشته گذارنده بود، همه بدون استثنا گفتند این رشته دیگه خوب نیست! از رتبه یک کنکور گرفته تا آخرین نفری که اون رشته رو قبول شده. من هم مات و مبهوت بودم از اینکه من برای چه درس خواندم. همه کسانی که با آنها آشنا بودم به این رشته رفتند و من الان در این نقطه زمانی (مثل ۲ سال گذشته) کاملا تنها هستم. اما نمیخوام نا امید باشم یا احساس ناراحتی کنم چون فقط همین تابستون رو وقت دارم که کار هایی که ۱۲ سال بود انتظارشان را میکشیدم انجام دهم. قبلا همیشه تابستان که میشد من لحظه شماری میکردم که مدارس باز شوند. نه به خاطر وجود ساختماتی به نام مدرسه یا حتی سیستم آموزشی، بلکه به خاطر اینکه آنجا در کنار دوستان و معلم های مهربانم بوی طراوت را با تمام وجود میچشیدم. اما الان که گویی دیگر فقط نامی از مدرسه باقی مانده، دیگر نمیخواهم تابستانم را هم از دست بدهم. از جهت دیگر به رشته ای که به خاطر شرایط کنونی مجبور به انتخاب آن شدم، علاقه ای به آن ندارم. این موضوع ها اول مهر سال آینده را برایم سخت میکند. خداراشکر میکنم که در این دوران سخت همراهم بود و به تک تک لحظاتم با عطر زندگانی معنا بخشید به امید آینده ای که او برایم رقم بزند. چرا که قلم خداوند زیباترین قلم بر صفحه سرنوشت است....
