امروز نفرات برتر کنکور اعلام شد. چيزي که سازمان سنحش و همه مردم اين اسم رو به اين افراد نسبت ميدن. من واقعا نميدونم برتر بودن به چه معناست. رقابتي را برگذار کنيم. که فقط 0.1 درصد از افرادي که شرکت ميکنند ميتونن توي يک مکان مناسب با هزينه مناسب درس بخونن. و باقي افراد افراد يعني 99.9 درصد افراد شکست خوردند. رقابتي برگذار ميکنيم که به 0.001 درصد از اون ها ميگيم نفرات برتر. نفرات برتر..... انسان هاي موفق.....
به اونها نگاه ميکنم. به عکس آنها، به چشم هاي پر از تلاش آنها و به سال ها تلاش اونها. وقتي توي آزمون هاي آزمايشي شرکت ميکردم و درصد هاي اونها رو ميديدم. هميشه سعي داشتم يه جوري اين قضيه رو توجيح کنم. هميشه به خودم ميگفتم يا اينها آدم نيستن که اينقدر خوبن و يا من اصلا هوش يه انسان متوسط رو هم ندارم. الان که نفرات برتر اعلام شدند. از يک موضوع مطمئن هستم. اونها هم انسان اند. اونها هم نميتونن بيشتر از 18 ساعت درس بخونن. اونها هم 5 ساعت خواب رو دست کم نياز دارن. پس چه تفاوتي بين من و بقيه اون 99.999 درصدي که برتر نيستن با اونا هست.
از کلاس ششم که به خودم اومدم، چيزي نبودم. کلاس هفتم فقط يک بار اسم برتر به من داده شد و ديگه هرگز اين اسم رو براي خودم نشنيدم. هميشه متوسط بودم. هميشه يک دانش آموز با ضريب هوشي متوسط، تلاش متوسط و نمره هاي متوسط بودم. اما توي اين شرايط متوسط بودن يعني هيچ بودن.
اگر اين نفرات، برتر هستند. آيا اين تنها ملاک برتر بودنه؟ چرا بايد از هفت سالگي فرزندان ايران بايد به زنداني وارد بشن که فقط يک شماره به اونها داده ميشه. و اون شماره ميشه ملاک برتر بودن، تحصيلات و زندگي مناسب داشتند.
بعد از کنکور يکم به خودم نگاه کردم. به استعداد هام به توانايي هام. هرچه قدر جستوجو کردم تا يه کار مفيد رو شروع کنم فهميدم هيچي ندارم. چرا استعداد هاي من پرورش داده نشده؟ آيا مسئول پرورش استعداد هاي ما از دوران کودکي خودمانيم؟ يک پسر هفت ساله که پر از استعداد و پتانسيل است چرا بايد توانايي هايش تا 18 سالگي زير خاکستر محو شوند. و اين خاکستر حاصل از سوختن خودمون است. سوختن انسانهايي که ميتونستيم باشيم ولي ديگه نميتونيم. سوختن لحظه هايي که شايد ميشد به جاي نگاه کردن به يک کتاب هزار صفحه اي، روي همون يک استعداد مهمي که داريم وقت ميگذاشتم. اما نشد.
سر چيزي به اسم رقابت سالهاست 18 سال ابتدايي زندگيمان را هدر ميدهيم. رقابت دوستانم را از من گرفت. رقابت طراوت را براي من نابود کرد. رقابت من را هم نابود کرد. و اکنون بعد از کنکور بايد دانش آموزاني را به جامعه تحويل دهيم که به احتمال 99 درصد بزرگترين شکست تا به اکنون زندگي شان را خورده اند. خوب بهتر نيست اسم سازمان آموزش و پرورش را سازمان ايجاد انسان هاي شکست خورده بگذاريم. کجاي ما پرورش يافت؟ جز اينکه فهميديم وقتي معلم حرف ميزند بايد ساکت بنشينيم و چه درس را بفهميم و نهفميم سر تکان دهيم؟ چرا بايد بعد از 18 سال به خود بياييم و بگوييم ما هيچ چيز نيستيم؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟
